صورتجلسه نشست قضائی
پرسش
خواهان دادخواست مطالبه قیمت روز زمین به جهت مستحق للغیر در آمدن را مطرح نموده و مدعی است در زمان خریداری (سال 1380) جهل به مالکیت غیر داشته است. حال با توجه به مستحق للغیر در آمدن مبیع، صدور حکم به قیمت روز را بر اساس رأی وحدت رویه 811 دیوانعالی کشور خواستار است. خوانده دفاع نموده که خواهان هرچند درسال 80 از مالکیت غیر بیاطلاع بوده و لیکن در سال 1381 مطلع شد و علم یافته است و با عدم اقدام در مهلت 20 ساله تا زمان طرح دادخواست، علیه خود اقدام نموده است؛ همچنین نمیتواند به جهت قاعده لاضرر، قیمت روز را مطالبه کند. حال الف: آیا دادرس امکان صدور حکم به قیمت روز مبیع را دارد؟ ب: در صورت مثبت بودن پاسخ، آیا دادرس لزوماً باید نسبت به تعیین کارشناس و بر آورد قیمت اقدام نماید یا این که با توجه به شناور و نسبی بودن قیمت مبیع و احتمال تغییر آن تا زمان اجرای حکم، میتواند حکم به پرداخت قیمت صادر نموده و ارزیابی آن را به قاضی اجرای احکام بسپارد؟
نظر هیئت عالی
در فرض سوال، با توجه به بطلان معامله نسبت به مالی که مستحق للغیر درآمده و وجود شرط مطالبه غرامات که معطوف به جهل خریدار در زمان انعقاد عقد میباشد و اینکه دلیلی بر زوال حق قدیم (امکان مطالبه غرامات) وجود ندارد و به علاوه مطابق رأی وحدت رویه شماره 811 مورخ 1400/4/1 هیأت عمومی دیوان عالی کشور که در تحلیل ماده 391 قانون مدنی، غرامات را به محاسبه و امکان مطالبه کاهش ارزش ثمن تفسیر نموده است؛ بنابراین امکان مطالبه غرامات «کاهش ارزش ثمن» با بررسی و برآورد کارشناسی صرفاً در دادگاه وجود دارد.
نظر اکثریت
ماده 392 قانون مدنی مقرر میکند «مشتری جاهل باشد». در واقع قانونگذار میخواهد جزا بدهد به کسی که عالم بوده و امتیاز بدهد به کسی که جاهل میباشد. در فرض سوال چون خریدار جاهل است پس غرامت به وی تعلق میگیرد، اگرچه از تاریخ اگاهی اقدام نکرده است. بایع نیز اقدامی نکرده است چرا فروشنده نسبت به بدهی اقدام ننمود. بایع نیز ظرفیت قانونی داشته و میتوانست از آن استفاده کند و خود را بری نماید و چون بدهی داریم که اصل بر بقای آن است و رأی به مبلغی که کاهش ارزش ثمن است، میدهیم. در قسمت دوم سوال؛ رأی دادگاه باید فصلالخطاب باشد و اگر به اجرای احکام واگذار گردد طرفین دچار چالش میشوند و حق اعتراض طرفین زایل میشود و عنان به دست کارشناسان میافتد و بهتر است مبلغ در رسیدگی مشخص و حکم صادر شود و حق تجدیدنظرخواهی وی هم وجود دارد و به عقیده برخی چنانچه وصول آن مبلغ طول بکشد مابهالتفاوت کاهش ارزش ثمن قابل مطالبه است.
نظر اقلیت
موجبات ضمان در این مورد با توجه به اینکه قرارداد در میان است و قانونگذار در ماده 365 قانون مدنی مقرر کرده «بیع فاسد» یعنی بیع بودن را قبول دارد هرچند که فاسد است. بنابراین ما نمیتوانیم در تحلیل مبنا به ضمان قهری رجوع کنیم چون ما در یک قرارداد قرار گرفتهایم و قاعده ما لایضمن میگوید آنچه که صحیح آن ضمانآور است فاسد آن هم ضمانآور است. حال این ضمان چیست؟ آیا فقط اصل است یا غرامات نیز میباشد؟ تا قبل از رأی وحدت رویه 811 در رویه اختلافنظر بود تا اینکه طبق رأی وحدت رویه این غرامات مشمول خود عوض میشود یعنی به کنه تعهد طرفین قرار میگیرد. هر معاملهای اثر دارد اثر این قرارداد را بر مشتری بار کردند که اگر جهل داشته باشد چون مشتری میخواهد مالک شود و با پرداخت پول دارد چیزی را تملیک میکند بایع متوجه باشد یا نباشد حکم وضعیاش ناظر بر مشتری است. بنابراین نمیتوانیم فرضی را مطرح کنیم که بایع جاهل باشد و فرضاً هم جاهل باشد معاملهاش بیع فضولی و تا زمانی که مالک رد نکرده، صحیح است و اینکه علم و اطلاع شخص اساساً مسقط کدام ضمان است؟ (ثمن، غرامات یا هر دو) قدرمتیقن؛ علم طرف (مشتری) غرامات را ساقط میکند. در بحث استصحاب بقای دین در این مورد ما شک در مقتضی داریم که در چند مورد نمیتوانیم به استصحاب تمسک بجوییم یکی همین مورد که ما شک در مقتضی قیمت روز مبیع است و شخص پس از جهل علم پیدا کرده و وقتی که علم پیدا کرده صحبتی نمیکند در واقع صاحب حق را مسلط بر اتلاف کرده و این حق را دارد وقتی که علم پیدا کرده و متوجه شد مستحق للغیر برامد و اقدامی نمیکند. همانطوریکه در فرض اولیه گفتیم اگر علم داشت قطعا مشمول غرامات نمیشود در این فرض هم همین است زیرا بایع را مسلط بر تلف ثمن نموده و علم داشته و چون علم داشته قاعده اقدام را بر ان بار میکنند. بنابراین شک در مقتضی است ما نمیتوانیم استصحاب کنیم و از طرفی چون غرامات حکم استثنایی است و ما یک نظریه عمومی غرامات نداریم نمیتوانیم در همه جا آن را تسری بدهیم و به قدرمتیقن تمسک جوییم. همانطور که علم در ابتدای کار مانع غرامات میشد وقتی بعدا هم عارض شود قطعا میتواند موثر باشد. قسمت دوم سوال بحثی وجود دارد که سه موقعیت حقوقی وجود دارد؛ حق عینی، دینی یا شخصی. این که حکمی در قیمت صادر میکنیم کدام یک از این موارد است ایا دادگاه در تعیین قیمت قبل از اینکه اجرا شود حقی دارد به قیمت مراجعه کند و ذمهای را تشکیل دهد یعنی حکم دادگاه یک ظرفی میشود درحالیکه حق صاحب حق هنوز نسبت به عین متعلق است و هنوز ایفای دین نشده و تبدیل به دین نشده چطور دادگاه بیاید قیمت را مشخص کند و بگوید شما فقط همین مبلغ را بگیر و راجع به مابهالتفاوت هم نظر مشورتی داریم که قابل مطالبه نیست چون مشمول اعتبار امر مختومه میدانند. بنابراین رجوع به ظرف تعهد و ایجاد ذمه برای چیزی که هنوز قطعیت ندارد و اجرا نشده حق عینی است و هنوز دینی تشکیل نشده و یکسری اثاری دارد. بعضی حقوقدانان میگویند مثل بحث نفقه فرزند اگر فوت کند ورثه نمیتوانند مطالبه کنند یعنی اثاری دارد. حال اگر دین شخصی باشد یعنی از مرز تعهد گذشته و تبدیل به دین شده به نظرم چون مواجه با عین هستیم و اگرچه طرف ملزم به پرداخت قیمت عین است اما دادگاه کماکان نمیتواند یک قیمتی را تعیین کند و تکلیف بار کند که باید همین بدهی را بدهی و ان تالی فاسد که اکثریت اشاره کردهاند ما در اجرای احکام قاضی اجرای احکام کار قضایی انجام میدهد چطور در اعمال ماده 46 قانون اجرای احکام مدنی اگر به عین دسترسی پیدا نکنیم یا تلف شود به قیمت مراجعه میشود و قاضی اجرا با تعیین کارشناس اقدام مینماید. بنابراین سپردن یکسری از امورات قضایی به قاضی اجرا یا قطعی بودن ان نگرانی ایجاد نمیکند کما اینکه دستور فروش را که صادر میکنیم قطعی است و بسیاری از تصمیمات قطعی است و بگوییم چون حق اعتراض ندارد پس نمیتوانیم این کار را انجام دهیم. بنابراین چون موضوع عین و کماکان به عین تعلق گرفته و قیمتش هم بر فرض که براورده شود با توجه به نوسان قیمتها هر اینه ممکن است قیمت بالاتر رود و داریم حق را از طرف میگیریم که شما حتما باید این قیمت را بگیری ممکنه در اجرا قیمتها افزایش پیدا کند و وصول مبلغ مندرج در حکم نیز چند سال طول بکشد تکلیف حق مشتری چه میشود.
مبحث
کلمات کلیدی
مستندات قانونی
ماده 522 قانون آیین دادسی مدنی