صورتجلسه نشست قضائی
پرسش
سوال مطرح در دادگاه آیا مطالبه دیه نیاز به تقدیم دادخواست دارد؟
نظر هیئت عالی
گرچه به موجب ماده 452 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392، دیه حق شخصی مجنی علیه یا ولی دم است و احکام و آثار مسئولیت مدنی و ضمان را دارا است لکن به موجب ماده 14 همین قانون، دیه در زمره مجازات ها آمده و جنبه کیفری آن تا زمانی که شاکی گذشت ننموده نیز به قوت خود باقی است. مواد 85 و 631 قانون آیین دادرسی کیفری نیز دلالت بر عدم نیاز به تقدیم دادخواست برای مطالبه دیه در دادگاه کیفری دارد.
نظر اتفاقی
1. ماده 425 از قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 با اصلاحات و الحاقات بعدی دیه را واجد احکام و آثار مسؤولیت مدنی یا ضمان دانسته است و 2. مقنن با استعمال عبارت مال در تعریف بند پ ماده 14 از قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 دیه را در ردیف اموال دانسته است و اینکه دیه را در ردیف مجازات ذکر گردیده صرفاً از باب غلبه بوده و همین امر نیز نافی خروج دیه از وصف مالیت و تصریح ماده 452 از قانون از حیث واجد احکام و آثار مسؤولیت مدنی یا ضمان نمیشود. 3. ماده 14 و 15 از قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 با اصلاحات و الحاقات بعدی با استعمال ادوات عموم « تمام»، مطالبه کلیه ضرر و زیان ناشی از جرم را با تقدیم دادخواست آن هم قبل از اعلام ختم دادرسی و رسیدگی به آن را مستلزم رعایت تشریفات آیین دادرسی مدنی دانسته است و دیه نیز از آن جهت که مال است؛ و هر مالی نیز مادی است، یکی از مصادیق ضرر و زیان مادی است که افراداً و استغراقاً مشمول آن عامّ است. 4. مقنن در نصوص قانونی درباره دیه از عباراتی نظیر رد مال استعمال نکرده است. و بنا به قاعده احترازی قیود: «مالایقوله المتکلم فی مقام الاثبات و اللفظ و الدلاله لایریده جداً و حقیقتاً فی مقام الثبوت.» به عبارت دیگر اگر رد مال در دیه مراد جدی حقیقی و جدی مقنن بود آن را ذکر میکرد و چون ذکر نکرده است، مشمول عموم ماده 14 و 15 و 576 از حیث تقدیم دادخواست است. 5. مواد دیگر قانونی از جمله قسمت پایانی تبصره 1 ماده 85 از قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 با اصلاحات و الحاقات بعدی در صرفاً مقام بیان تکلیف قانونی است و این تکلیف قانونی هیچگونه تصریح و دلالتی درباره نحوه رسیدگی ندارد و فقط بیانگر صرف تکلیف است و چنین بیانی هیچگونه دلالتی بر عدم لزوم رعایت تشریفات دادرسی مدنی مذکور در مواد 14 و 15 و 576 از همان قانون نیست. 6. عبارت ماده 10 از قانون آیین دادرسی کیفری هم از این حیث قابل توجه است که مطالبه کننده ضرر و زیان ناشی از جرم را به وضع تعیینی « مدعی خصوصی» نامیده است نه شاکی. 7. اگر دیه صرف مجازات بود و جزء ضرر و زیان محسوب نمیشد، هیچ لزومی نداشت قانونگذار با وضع تعیینی جدید، تفکیکی بین عبارات « شاکی» به عنوان تحمل کننده ضرر و زیان و « مدعی خصوصی» به عنوان مطالبه کننده ضرر وزیان قایل شود. همین تفکیک مقنن که ناظر به بند الف و ب از ماده 9 از همان قانون است حکایت از آن دارد که دیه هیچ ارتباطی با تجاوز به حقوق جامعه و نظم عمومی و جنبه عمومی جرم ندارد بلکه تنها، سبب ایجاد آن (دیه) است که واجد جنبه عمومی است و برابر مقرراتی نظیر 612 و 614 و 714 تا 717 از قانون تعزیرات و نظایر آن مسبِّب آن مجازات میشود، لیکن رسیدگی به دیه به عنوان یک حق برابر تصریح مواد قانونی مذکور با عبارت « ... در صورت مطالبه از ناحیه مصدوم ...» موقوف و منوط به مطالبهی مدعی خصوصی است و هیچ مرجعی بدون مطالبه مدعی خصوصی، تکلیفی درباره رسیدگی به آن ندارد. از این نکته آشکار میشود که اگر دیه جزء ضرر و زیان نبود، بدون مطالبه مدعی خصوصی نیز قابلیت رسیدگی داشت در حالیکه مشخص شد آنچه بدون مطالبه شاکی نیز قابلیت تعقیب و رسیدگی دارد صرفاً جنبه عمومی جرم آن هم از حیث تجاوز به حقوق جامعه است. 7. ماده 452 از قانون مجازات نیز صاحب حق دیه را دو دسته: 1. مجنیعلیه 2. اولیای دم دانسته است یعنی هرکدام از این صاحبان حق وقتی بخواهند دیه و حق خود را مطالبه کنند، برابر قواعد و مقررات مذکور باید از الزام قانونی تقدیم دادخواست تبعیت کنند. 8. رأی وحدت رویه شمارهی 563 مورخ 1370.03.28 صراحتاً اشعار میدارد: دیه جنبه مالی دارد و در صلاحیت شعب حقوقی است.
مستندات قانونی
ماده 425 قانون آئین دادرسی کیفری